تبلیغات
یاران عاشق - وقتی کسی از بهشت هوایت را داشته باشد
پشتیبان ولایت فقیه باشید تابه مملكت شماآسیبی نرسد.امام خمینی/ماباولایت زنده ایم.تازنده ایم رزمنده ایم

وقتی کسی از بهشت هوایت را داشته باشد

پنجشنبه 11 خرداد 1396 07:23 ب.ظ

نویسنده : برجمال محمد صلوات الّلهم صّلعلی محمد وآل محمد
ارسال شده در: روحانی بسیجی شهید باب الله سبزی(شیخ یدالله) ، سرباز شهید حسین اصغر اماموردی ، دل نوشته ها ،
وقتی کسی از بهشت هوایت را داشته باشد
بسم رب الشهداء
اکثر خانه‌ها پر بود از بچه‌های قد و نیم‌قد، ولی همسایه عمومحمد و خاله کلثوم
عمرشان به میانه راه رسیده بود و دیگر امیدی به داشتن فرزند دوم نداشتند و با تنها پسرشان که تمامی هستی‌شان بود عشق می‌کردند. البته نه فکر کنی زندگی آن‌چنانی داشتند و خوشی زده بود زیر دل‌شان... خیر. از مال دنیا خانه‌ای محقر و خشت و گِلی داشتند که چوب‌های سقفش هم یکی در میان شکسته و خمیده بود.

پسر که نوجوان شده بود اینک بازوی پدر در تامین معاش خانواده شده بود. هر چند ممر درآمدشان چوپانی بود و ملک و مال دیگری نداشتند. ولی در اوج سادگی با مناعت طبع، مهر و صفای زایدالوصفی در خانه و کاشانه‌شان حاکم بود. چنان که گویی هیچ مشکلی ندارند.

پسر بزرگ و بزرگ‌تر می شد تا در عنفوان جوانی راه کارگری در شهر را پیش گرفت و از حاصل دسترنج کارگری‌اش پدر دستی به سر و روی خانه کشید. چون دیگر وقتش رسیده بود که نفر چهارمی به این جمع با صفا و صمیمی اضافه شود. و اون کسی نبود جز عروس تازه‌وارد که پا در خانه نونَوار داماد می‌گذاشت.

ایام زودگذر بود و روزهای خوش وصل می‌رفت تا جایش را به فراق بسپارد. فراقی که ابدی شد.
جوان برومند که همه دارایی خانواده، عصای پیری پدر و مادری که همه دلخوشی زندگی بود و تازه عروسی که می‌خواهد روزهای انتظار فرزند را در کنار شویش شماره کند در حال بدرقه تکیه‌گاه‌شان به خدمت سربازی‌اند.

زمانه عجیبی است. برخی از خدمت زیر پرچم فرار می‌کنند که نکند گرد جبهه بر صورت‌شان بنشیند یا خانواده‌هایشان آزرده و رنجور شوند. و برخی شناسنامه‌هایشان را دستکاری می‌کنند تا به جبهه بروند یا عاشقانه عازم خدمت می‌شوند. در حالی که می‌توانند به عنوان سرپرست خانواده و تک فرزندی و... به دنبال معافیت باشند.

لحظات وداع فرا رسیده و مادر با قلبی سرشار از محبت به فرزند و محبت به مام وطن، پدر با دستان پینه‌بسته، عصای دستش و همسر یار و تکیه‌گاهش را که باید برای روز تولد فرزند آرامش‌بخش آلام او باشد، راهی جبهه‌های نبرد حق علیه باطل می‌کنند.

بدرقه‌ای که هرگز بازگشتی برایش نیست. کدام قلم را یارای توصیف چنین وداعی است. سنگ هم که باشد در فراق یار ناله می‌کند.
هنوز پگاه صبح‌گاهان بالا نیامده که بانگ جرسی بلند است. صدایی آشنا، صوت قرآن که از ماذنه بلند است. پچ‌پچ مردم به گوش می‌رسد؛ یعنی کدامین جوان رعنای وطن این بار فدایی میهن اسلامی شده است. مردم از هر کوی و برزن راهی‌اند تا شهیدِ شاهد را بر دوش‌شان تا بهشت بدرقه کنند.
او کسی نیست جز شهیدِ سَعِید حسین_اصغر_اماموردی. آری او در زلال اشک‌ها بدرقه شد.
ولی آیا می‌توان حال و روز تازه عروس و مسافر کوچکش، و پدر و مادر تکیده و شکسته‌ای را که اینک زیر بازوانشان را گرفته‌اند توصیف کرد؟
آیا تا به حال خودت را جای آن‌ها گذاشته‌ای!؟
آیا حال و روز فرزندی که پس از عروج پدر در کالبدی دیگر رجعت کرده است و با عکس پدر و بوی پیراهن او بزرگ شده است را دیده و لمس کرده‌ای!؟
آری فقط برای آن‌ها که فراق یار را چشیده‌اند بوی پیراهن بهجت‌آور است. و من امروز از پس سالیان طولانی کنکاش در احوال آن فرزند، پسر شهید را در بنیاد شهید مشهد ملاقات کردم. کجایند خناسان که ببینند او حتی حاضر نشد در معرفی خودش از نام پدر به اصطلاح سوء‌استفاده کند؟ خودش را با نام مرحوم پدربزرگش محمد_اماموردی (پدر شهید) معرفی کرد. وقتی از او سوال کردم تو یادگار شهیدی، چرا خودت را حسین ابن حسین اصغر شهید معرفی نکردی!؟

گفت من اینجا خادم خانواده شهدایم. لذا سزاوار نیست برای ارباب رجوعم که شاید فراتر از من با جهاد و شهادت مانوسند و هر کدام یادگار شهیدی هستند، از پدرم که یکی از هزارانِ آن سفرکرده‌ها هستند خرج کنم. آن‌جا بود که معنای توجه شهداء به خانواده‌هایشان را فهمیدم.

http://s4.picofile.com/file/8288941676/00_10.JPG
چند سال قبل وقتی غروب جمعه‌ای سر مزار شهید_باب_الله_سبزی از او حاجت خواستم، شب در عالم رویا فرمود: سه دعا برایت دارم. من دو تای آن را طلب کردم و عرض کردم سومی را نثار خانواده‌ات کن. گفت: "شما نگران آن‌ها نباش من خودم حواسم به آن‌ها هست..."
آری امروز چون  حسین_اماموردی جوان را که در هیبت و شخصیت به مثابه پدر شهیدش حسین اصغر اماموردی، آن جوان رعنا، متواضع، مهربان و صمیمی دیدم. به نیکی دانستم که وقتی کسی از بهشت هوایت را داشته باشد قطعاً بوی او را می‌دهی و خصلت و طینت او را خواهی داشت.

پس شب جمعه‌ای شهداء را یاد کنید تا آن‌ها نیز سر سفره ابا عبدالله(ع) شما را یاد کنند.
رحمت خدا بر روان پدر و مادر شهید اماموردی که تنها دارائی‌شان امروز مظهر قدرت کشور ماست.

خادم شهداء و راوی دفاع مقدس محمدحسین_یساقی



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: وقتی کسی از بهشت هوایت را داشته باشد ، دلنوشته شهدای ینگجه ،
آخرین ویرایش: پنجشنبه 11 خرداد 1396 07:31 ب.ظ